احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

مقدمه 46

كنوز الحكمة ( فارسى )

داراى كمال اهميت است . « 1 » البته اشعارى كه در كنوز الحكمة به‌كاررفته‌است همگى در نگاه ادبى مهم و قابل توجه است - و ما در فهرستى جداگانه اين اشعار را بر فهرست‌هاى كتاب افزوده‌ايم - اين اشعار كه شامل 6 رباعى و 8 بيت ( فرد ) و 2 مصراع و 2 غزل است ، هريك مؤيد اين نكته است كه شيخ جام با شعر و شاعرى الفتى خاص داشته است و ديوانى كه به وى نسبت مىدهند نيز گواه اين رويكرد ذوقى و ادبى وى است . اما در سنت مجلس‌گويى و نثر شيخ جام نوعى گرايش‌هاى فراتر از حدود مرسوم و متعارف نثر مرسل دورهء سلجوقى ديده مىشود . شيخ جام رغبتى خاص در استفاده و كاربرد شعر در حوزه‌ى نثر دارد و اين امر در كليت آثار شيخ ديده مىشود و البته كنوز الحكمة از جهت زبان ادبى و شاعرانه ممتازتر و روشن‌تر است . در اينجا براى اثبات امتياز « شاعرانگى » كلام و نثر شيخ در اين كتاب به ذكر چند جلوه و گرايش مىپردازيم . - « اگر عارفى و روزى جايى بوده‌اى و از جايى مىآيى و تو را نواخت بوده است و از ولايت ازل خبرى دارى و از دايه‌ى لطف و از پستان ارادت و مشيت و محبت ، شير فضل و جود و كرم خورده‌اى ، هرگز هيچ دايهء ديگر از تو برنخورد و به هيچ مادر التفات نكنى و از هيچ پستان سير نخورى و شرب هيچ شراب در دهن اين‌سان تو را ذوق ندهد ، پيوسته بر سر كوى ليلى بمانده باشى : تا كى بادى از نسيم به مشام وى رسد ؟ مجنون‌وار بر سر كوى ليلى متحير ! بيت : نه روى شدن ، نه روى ايدر بودن * بر پاى بماندم از در بخشودن » ( ص 9 ) ديگر : « و اگر يكى را باد سعادت فرا وى وزد و آفتاب دولت بر وى تابد و پاى همت بر بالاى توكل و اخلاص نهد ، بانگ از جملهء ايشان برخيزد كه تو آخر از اين همه بهترى ! خويشتن را وا ديدار مىكنى ؟ ! ( ص 9 ) و نيز : « پاره‌اى مدد از دنيا ، پاره‌اى مأوى از عقبى در ميان افگند و اهل دنيا را به مردار آن

--> ( 1 ) . همان ، 461